اسم

مخاوف

(مَ وِ) [ ع. ] (اِ.) جِ مخوف ؛ چیزهایی که ایجاد بیم و هراس کند.

    مخایل

    (مَ یِ) [ ع. مخائل ] (اِ.)
    ۱- نشانه‌ها، علامت‌ها.
    ۲- ابرهایی که طلیعه باران هستند. ج مخیله.

      مخبأ

      (مَ بَ) [ ع. ] (اِ.) جای پنهان کردن چیزی.

        مخبول

        (مَ) [ ع. ] (اِمف.)
        ۱- آن که به فساد عقل و تباهی عضو دچار باشد.
        ۲- در علم عروض خبل اجتماع خبن و طی است در «مستفعلن»، «متعلن» بماند، «فعلتن» به جای آن بنهند و این فاصله کبری است.

          مخبون

          (مَ) [ ع. ] (اِمف.)
          ۱- جامه در نوشته و دوخته.
          ۲- طعام پنهان کرده و ذخیره نهاده برای روزهای سختی.
          ۳- در علم عروض سبب خفیفی که در اول رکن باشد اسقاط حرف ساکن آن کرده شود چنان که از «فا» در فاعلاتن «الف» بیندازند «فعلاتن» شود.

            مخت

            (مُ خْ) (اِ.) امید، امیدواری.

              مختار

              (مُ) [ ع. ] (اِفا.)
              ۱- اختیاردار، بااختیار.
              ۲- برگزیده و بهتر.

                مختبر

                (مُ تَ بَ) [ ع. ] (اِمف.)۱ – آزموده، امتحان کرده.
                ۲- آگاهی یافته، خبردار.

                  پیمایش به بالا