اسم

محترقه

(مُ تَ رِ قِ یا قَ) [ ع. محترقه ] (اِفا.) مؤنث محترق. ؛ مواد ~ موادی که موجب سوزاندن اشیا و تولید حریق شود.

    محجر

    (مُ هَ جَّ) [ ع. ] (اِمف.)
    ۱- سخت گردیده مانند سنگ.
    ۲- سنگ چین شده، با سنگ برآورده.
    ۳- خرمن ماه، هاله. در فارسی: محجور، ممنوع.

      محتسب

      (مُ تَ س) [ ع. ] (اِفا.)
      ۱- حساب کننده.
      ۲- داروغه، مأمور حکومت که وظیفه اش امر به معروف و نهی از منکر است.

        محتشد

        (مُ تَ ش) [ ع. ] (اِفا.)
        ۱- آن که در بذل مال و یاری دریغ نکند.
        ۲- آماده، مهیا.

          محتشم

          (مُ تَ شَ) [ ع. ] (اِفا.)
          ۱- توانا و بزرگ.
          ۲- دارای خدم و حشم بسیار، باشکوه و جلال.

            پیمایش به بالا