اسم

متکیف

(مُ تَ کَ یِّ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- پذیرنده کیفیتی.
۲- در فارسی کیف برنده، نشأه برنده ؛ ج. متکیفین.

    متل

    (مُ تِ) [ انگ. ] (اِ.) مهمان خانه کنار دریا، بین راه و اقامتگاه ییلاقی، راه سرا (فره).

      متلاطم

      (مُ تَ طِ) [ ع. ] (اِفا.)
      ۱- بر همدیگر لطمه زننده.
      ۲- امواج دریا درحال خروشیدن.

        متلاقی

        (مُ تَ) [ ع. ] (اِفا.) با یکدیگر روبرو شونده، دو چیز که در یک نقطه به هم رسند.

          متلبس

          (مُ تَ لَ بِّ) [ ع. ] (اِفا.) لباس پوشیده، به لباس کسی درآمده.

            متلف

            (مُ لِ) [ ع. ] (اِفا.) تلف کننده، تباه کننده ؛ ج. متلفین.

              پیمایش به بالا