اسم

لوژ

[ فر. ] (اِ.) گردونه‌ای کوچک که روی آن نشینند و در پیست‌های اسکی روی برف سر خورند.

    لور

    (اِ.)
    ۱- سیل، سیلاب.
    ۲- زمینی که آن را سیلاب کنده باشد.

      لور

      [ ماز – قزوینی. ] (اِ.) ماده پنیری که از شیر بریده حاصل شود، چون آب شیر را که مایع پنیر زده باشند و آب آن خارج شده، بجوشانند مایعی سفیدرنگ مانند پنیر به دست می‌آید که آن را لور گویند.

        لوری

        (اِ.)
        ۱- کولی، غربتی.
        ۲- نوازنده، خواننده.
        ۳- خوره، جذام.

          لوح

          (لَ) [ ع. ] (اِ.)
          ۱- هرچه پهن باشد.
          ۲- تخته چوب و جز آن. ج. الواح.

            پیمایش به بالا