اسم

لملمه

(لُ لُ مَ یا مِ) (اِ.) انبوهی و ازدحام عده بسیار از هر چیزی در حال جنبش.

    لله

    (لَ لِ) (اِ.) مردی که مربی و پرستار کودک است.

      لم

      (لِ مَ) [ ع. ]
      ۱- (ق. استفهام.) برای چه ¿ بهر چه ¿
      ۲- (اِ.) سبب پرسی، سؤال.

        لم

        (لَ) (اِ.) حالتی بین دراز کشیدن و نشستن.

          لماع

          (لَ مّ) [ ع. ]
          ۱- (ص.) بسیار درخشان.
          ۲- (اِ.) شمشیر درخشنده.

            لمپن

            (لُ پَ) [ انگ. ] (اِ.)
            ۱- لات.
            ۲- پست – ترین فرد جامعه از قبیل چاقوکش، باج گیر، خبرچین و پاانداز.

              لکهن

              (لَ هَ) [ هند. ] (اِ.) روزه‌ای که هندوها می‌گیرند.

                لکوموتیو

                (لُ کُ مُ) [ انگ. ] (اِ.) وسیله نقلیه موتوری که روی خط آهن حرکت می‌کند و برای کشیدن واگن‌های قطار به کار می‌رود.

                  لکین

                  (لُ) (اِ.) نمد که از پشم گوسفند مالند.

                    پیمایش به بالا