اسم

لکا

(لَ)(اِ.)۱ – کفش، پای افزار، چارق.
۲- رنگ سرخ.

    لکات

    (لَ) (اِ.) یکی از چهار صورت ورق‌های بازی آس است که بر آن صورت زنی منقوش است (نظیر بی بی در بازی‌های دیگر).

      لکانه

      (لَ نِ) (اِ.) روده گوسفند که آن را از گوشت سرخ کرده پر کرده باشند.

        لکلک

        (لِ لِ) (اِ.) = لکلکه: چوبکی است که بر دول آسیا طوری نصب کنند که چون آسیا به گردش درآید، سر آن چوب حرکت کند و به دول خورد و دول را بجنباند و دانه به تندی در گلوی آسیا ریزد.

          لکلکانه

          (لُ لُ نَ یا نِ) (اِ.)
          ۱- پرداختی پس از پرداختی گزاف.
          ۲- اخذی پس از اخذی نامشروع.
          ۳- زیانی بر سر زیانی.

            لکه

            (لُ کَ یا کِ) (اِ.) نان قندی.

              لک

              (~.) (اِ.)
              ۱- پارچه و لته کهنه و پاره پاره.
              ۲- لباسی که روستاییان پوشند، خواه نو خواه کهنه.

                پیمایش به بالا