گردگاه
(گِ) (اِمر.) = گردگه:
۱- کمر، میان.
۲- لگن خاصره.
(گِ) (اِمر.)
۱- قمر در شبهای سیزدهم و چهاردهم و پانزدهم که مدور باشد.
۲- ماه شب چهاردهم، بدر (خصوصاً).
(گَ دَ) (اِ.)
۱- بخشی از بدن جانداران که سر را به تنه وصل میکند.
۲- بخش باریکی که بدنه ظرفی را به دهانه آن متصل میکند. ؛ ~ از مو نازک تر کنایه از: اظهار عجز و غالباً در قبولِ حقیقت و حرف حق. ؛ ~ کسی را تبر نزدن کنایه از: گردن کلفتی در بی عاری و زورمندی آن کس.
(~. بَ) (اِ.) پیرایهای معمولاً از سنگها یا فلزهای قیمتی که آن را خانمها به گردن میآویزند، گلوبند.
(گَ دِ) (اِمص.)
۱- گردیدن، دور زدن.
۲- حرکت.
۳- تحول.
۴- پیچ و خم، چین و شکن.
۵- جابه جایی.
۶- رفتن به جایی برای هواخوری و تفریح یا تماشا.