(گَ بِّ) (اِ.) نوعی گلیم دست باف خاص ایران که نقشه اش از داستانی حکایت میکند.
(~.) (اِ.) شیشه حجام که بدان حجامت کنند، شاخ حجامت.
(گَ) (اِ.) سخن، حرف، گفتگوی دوستانه.
(گُ) (اِ.) گونه.
(گَ) (اِ.) خفتان.
(گُ) (اِ.) بوزینه، میمون.
(گُ رُ) (اِ.) سخنی که از حد و اندازه گوینده متجاوز باشد.
(گ چَ)(اِ.)نام سازی است شبیه کمانچه که با آرشه نواخته میشود.
(گَ) (اِ.) گدایی.
(~. اَ مَ) (اِمر.) ۱- ارمنیی ای که گدا باشد. ۲- مجازاً: گدای پست، سایل دون طبع.