کاروانکش
(کُ) (اِ.)۱ – ستاره شعری، شباهنگ.
۲- زهره.
(مِ) [ په. ] (اِمر.)
۱- ورقهای که در آن نتایج آزمونهای تحصیلی نوشته شدهاست.
۲- شرح حال، سرگذشت.
[ فر. ] (اِ.) کاروان شادی، کاروانی که در ایام معینی از سال با لباسهای مضحک برای تفریح و سرگرمی به راه میافتند.
(گَ) (اِ.)
۱- کسی که انجام کارها را اداره میکند.
۲- کسی که بازیگران را راهنمایی میکند و نمایشنامهها را به روی صحنه میآورد.
[ په. ] (اِ.) ابزاری مرکب از یک لبه تیز و یک دسته که برای بریدن به کار رود، چاقو. ؛~به استخوان کسی رسیدن کنایه از: وضع بسیار سختی داشتن. ؛ مثل ~ُ پنیر بودن کنایه از: سخت مخالف و دشمن یکدیگر بودن.