اسم

قیم

(قَ یِّ) [ ع. ]
۱- (ص.) راست، معتدل.
۲- (اِ.) متولی وقف.
۳- آن که عهده دار سرپرستی کودکی یتیم است.
۴- دلاک، کیسه کش.

    قیصر

    (قَ یا ق صَ) [ معر – یو. ] (اِ.) لقب پادشاهان روم. ج. قیاصره.

      قیصران

      (~.) [ معر – فا. ] (اِ.) پرده‌ای است از موسیقی قدیم.

        قیمه

        (ق مِ) [ تر. ] (اِ.) گوشتی به صورت قطعه‌های ریز و کوچک بریده شود.

          قیصریه

          (ق ِیاقَ صَ یِّ) [ ع – قیصریه. ]
          ۱- (ص نسب.) مؤنث قیصری.
          ۲- (اِ.) راسته بازار بزرگ.

            قیطان

            (ق) [ ع. ] (اِ.) رشته باریک که از ابریشم می‌بافند.

              قیطران

              (قَ یا قِ طَ) [ ع. ] (اِ.) گیاهی از تیره شمعدانی‌ها که علفی و یکساله یا دو ساله‌است. گل‌هایش سفید و صورتی و یا ارغوانی است و به عنوان گیاه زینتی در باغچه‌ها نیز کشت می‌شود. و بعلاوه یکی از گیاهان مراتع است. انساج این گیاه به علت تانن فراوانی که دارد به عنوان قابض و بندآورنده خون مورد استفاده قرار می‌گیرد.

                قیطس

                (قَ طَ) [ یو. ] (اِ.) نام یکی از صور فلکی که به شکل نهنگ است.

                  پیمایش به بالا