قیزه
(قَ یا ق) [ هند. ] (اِ.) لنکوته. ؛ ~ کردن اسب بستن اسب به وضع خاص.
(قَ یا ق) [ تر. ] (اِ.)
۱- چرم.
۲- تسمه، دوال کمر.
۳- چرمی که سلمانیان تیغ خود را بدان تیز کنند.
۴- کنایه از: نان خمیر و فطیر.
(چَ) (اِ.) = غیچک. غچک. غجک. غژک: نوعی کمانچه، یکی از آلات موسیقی که کاسه کوچک و دسته بلند دارد و با آرشه نواخته میشود.
(قِ) [ تر. ] (اِ.) ابزاری که به وسیله آن پارچه، کاغذ و اشیاء دیگر را میبرند و دارای دو شاخه برندهاست که از وسط به یکدیگر وصل شدهاند، مقراض.
(ق) [ ع. ]
۱- (اِ.) بند زنجیر. ج. اقیاد، قیود.
۲- شرط، عهد، پیمان.
۳- کلمهای است که غیر از اسم کلمات دیگری مانند فعل و صفت، را به زمان، مکان یا حالت خاصی مقید سازد.