قبور
(قُ) [ ع. ] (اِ.) جِ قبر.
(قَ) [ ع. ]
۱- (مص م.) گرفتن، به دست گرفتن.
۲- مردن.
۳- رسید، نوشتهای که به موجب آن نویسنده تحویل پول یا چیزی را اعلام میدارد (فارسی).
۳- گرفتگی خاطر سالک و عارف.
۴- تصرف کردن، تملک کردن.
۵- (اِمص.) تعدی، زبردستی.
۶- گرفتگی، اندوه.
(قَ) [ تر. ] (اِ.) = قپاق. قپق. قبق. قاپوق: چوبی بلند و عظیم که در میان میدانها نصب کنند و بر فراز آن حلقهای از طلا یا نقره وضع نمایند و سواران از یک جانب میدان اسب دوانیده به پای قباق که رسند همچنان که اسب در دویدن است تیر در کمان نهاده حواله حلقه کنند و هرکس که آن حلقه را بهتر زند حلقه از آن او باشد.