اسم

فازمتر

(مِ) [ فر. ] (اِ.) وسیله‌ای معمولاً به شکل پیچ گوشتی دارای لامپی کوچک که به وسیله آن می‌توان وجود جریان برق را در پریز و… نشان داد. فازسنج، فازنما.

    فاجعه

    (ج عَ یا ع) [ ع. فاجعه ] (اِ.) بلای سخت، حادثه ناگوار؛ ج. فواجع.

      فاجه

      (ج) (اِ.) فاژ، فاژه ؛ خمیازه، دهان دره.

        فاحشه

        (ح شَ یا ش) [ ع. فاحشه ]
        ۱- (ص.) زن بدکاره، روسپی.
        ۲- (اِ.) کار بسیار زشت. ج. فواحش.

          فاحشه خانه

          (~. نِ) [ ع – فا. ] (اِمر.) خانه‌ای که در آن زنان فاحشه با مردان هماغوشی می‌کنند، روسپی خانه، جنده خانه.

            فاخته

            (خْ تِ) [ ع. فاخته ] (اِ.) کوکو، پرنده‌ای است خاکی رنگ شبیه کبوتر و کمی کوچک تر از آن که دور گردنش طوقی سیاه دارد.

              فادج

              (دَ) (اِ.) = فاذج: سنگی است زرد مایل به سفیدی و سبزی و رنگ‌های دیگر بر او ظاهر است. در قدیم آن را دافع همه سموم می‌دانستند؛ پادزهر کانی، فادزهر معدنی.

                فار

                [ فر. ] (اِ.) چراغ دریایی، فانوس دریایی.

                  پیمایش به بالا