فازمتر
(مِ) [ فر. ] (اِ.) وسیلهای معمولاً به شکل پیچ گوشتی دارای لامپی کوچک که به وسیله آن میتوان وجود جریان برق را در پریز و… نشان داد. فازسنج، فازنما.
(مِ) [ فر. ] (اِ.) وسیلهای معمولاً به شکل پیچ گوشتی دارای لامپی کوچک که به وسیله آن میتوان وجود جریان برق را در پریز و… نشان داد. فازسنج، فازنما.
(~. نِ) [ ع – فا. ] (اِمر.) خانهای که در آن زنان فاحشه با مردان هماغوشی میکنند، روسپی خانه، جنده خانه.
(خْ تِ) [ ع. فاخته ] (اِ.) کوکو، پرندهای است خاکی رنگ شبیه کبوتر و کمی کوچک تر از آن که دور گردنش طوقی سیاه دارد.
(دَ) (اِ.) = فاذج: سنگی است زرد مایل به سفیدی و سبزی و رنگهای دیگر بر او ظاهر است. در قدیم آن را دافع همه سموم میدانستند؛ پادزهر کانی، فادزهر معدنی.