اسم

وجهه

(و ه) [ ع. وجهه ] (اِ.)
۱- طرف، جانب.
۲- اعتبار، آبرو.

    وجود

    (وُ) [ ع. ] (اِ.)
    ۱- هستی.
    ۲- بدن، جسم.

      وجوه

      (وُ) [ ع. ] (اِ.) جِ وجه.
      ۱- راه‌ها.
      ۲- روش‌ها.
      ۳- انواع.
      ۴- پول‌ها.

        وثوب

        (وُ) [ ع. ]
        ۱- (مص ل.) جستن، جهیدن، ب رجستن.
        ۲- (اِمص.) جست.

          وثیر

          (وَ) [ ع. ]
          ۱- (ص.) نرم، لین.
          ۲- فراش. ؛فراش ~ بستر نرم.
          ۳- (اِ.) جامه‌ای که بر بالای جامه‌ها پوشند.
          ۴- پارچه‌ای که در آن جامه پیچند.
          ۵- باشچه مانندی که پیش زین باشد.
          ۶- پوست جانور درنده.

            وجا

            (وَ) [ ع. ] (اِ.) خوف، بیم. مق رجا.

              وجب

              (وَ جَ)(اِ.)فاصله بین انگشت شَست و انگشت کوچک وقتی انگشت‌ها از هم باز باشد.

                وجدان

                (وِ یا وُ) [ ع. ] (اِ.) نیرویی باطنی که خوب را از بد تشخیص می‌دهد.

                  پیمایش به بالا