اسم

غراره

(غَ رِ یا رَ) (اِ.) عمل گرداندن آب در دهان برای شستشو.

    غراش

    (غَ) (اِ.)
    ۱- زخم ناشی از خراشیدگی.
    ۲- قهر، خشم.
    ۳- اندوه.

      غرام

      (غَ) [ ع. ]
      ۱- (اِمص.) شیفتگی، عشق.
      ۲- آز.
      ۳- (اِ.) هلاک، عذاب.

        غرامت

        (غَ مَ) [ ع. غرامه ] (اِ.)
        ۱- تاوان.
        ۲- (اِ مص.) مشقت، ضرر.
        ۳- پشیمانی.
        ۴- عذاب.

          غراب البین

          (غُ بُ لْ بَ) [ ع. ] (اِ.) زاغ جدایی، زاغی که عرب مشاهده آن را شوم و سبب جدایی می‌داند.

            غرار

            (غِ) [ ع. ] (اِ.)
            ۱- دَم تیز شمشیر و نیزه.
            ۲- خواب اندک، هر چیز کم.
            ۳- کسادی بازار.

              غرارت

              (غَ رَ) [ ع. غراره ]
              ۱- (مص ل.) غافل شدن.
              ۲- فریب خوردن.
              ۳- (اِمص.) غفلت.
              ۴- بی تجربگی.

                غده

                (غُ دِّ) [ ع. غده ] (اِ.)
                ۱- قطعه گوشتی سفت که در بدن به علت بیماری بوجود می‌آید.
                ۲- عضوی گِرد یا بیضی در بدن که از خود مایع مورد نیاز بدن را ترشح می‌کند.

                  پیمایش به بالا