اسم

صدق

(ص) [ ع. ]
۱- (مص ل.) راست گفتن.
۲- (اِمص.) درستی و راستی.

    صدقه

    (صَ دَ قِ) [ ع. صدقه ] (اِ.) آن چه از مال که برای رضای خدا به بینوایان دهند.

      صخره

      (صَ رِ) [ ع. صخره ] (اِ.) سنگ بزرگ و سخت.

        صد

        (صَ) [ په. ] (اِ.)
        ۱- ده برابر ده (۱۰۰).
        ۲- خیلی زیاد. ؛ ~ تا یه غاز بی ارزش، مبتذل. ؛ ~پاره چاک چاک، پاره پاره. ؛ ~ البته به طور حتم، مسلماً، قطعاً.

          صدا

          (صَ یا ص) [ ع. ] (اِ.)۱ – پژواک، انعکاس صوت.
          ۲- بانگ، آواز.
          ۳- آن چه که شنیده می‌شود. ؛ ~ی چیزی را درنیاوردن کنایه از: درباره آن با کسی سخن نگفتن و رازش را فاش نکردن. ؛ ~ی کسی را درآوردن کنایه از: موجب خشم و اعتراض او شدن. ؛~ی کسی از جای گرم درآمدن کنایه از: غافل و بی خبر بودن، از دشواری‌ها خبر نداشتن.

            صداع

            (صُ) [ ع. ] (اِ.)
            ۱- دردسر.
            ۲- موجب زحمت.
            ۳- مزاحمت.

              صداقت

              (صَ قَ) [ ع. صداقه ]
              ۱- (مص ل.) دوستی داشتن.
              ۲- (اِمص.) دوستی.

                پیمایش به بالا