اسم فاعل

قایف

(یِ) [ ع. قائف ] (اِفا.)
۱- قیافه شناس.
۲- پی شناس، پی بر. ج. قافَه، قایفین (قائفین).

    قاصره

    (ص رَ یا رِ) [ ع. قاصره ] (اِفا.) مؤنث قاصر. زنی که جز شوهر خود به دیگری چشم ندارد. ج. قاصرات.

      قاضی

      [ ع. ] (اِفا.) داور و حکم کننده. ؛تنها به ~ رفتن کنایه از: به سخن و عقیده مخالف توجه نکردن.

        Scroll to Top