اسم فاعل

عاقب

(ق) [ ع. ] (اِفا.)
۱- از پی آینده.
۲- جانشین، قائم مقام.

    عاقد

    (ق) [ ع. ] (اِفا.)
    ۱- پیمان کننده.
    ۲- کسی که قرارداد می‌بندد.
    ۳- اجرا کننده صیغه عقد.

      عاقر

      (ق) [ ع. ] (اِفا.)
      ۱- ق ربانی کننده شتر.
      ۲- زنی که آبستن نشود.

        عازم

        (زِ) [ ع. ] (اِفا.)
        ۱- قصد کننده، اراده کننده، کوشش کننده.
        ۲- در فارسی: مسافر، رونده.

          عاصم

          (ص) [ ع. ] (اِفا.)
          ۱- نگاهدارنده، حفظ کننده.
          ۲- بازدارنده، بازدارنده از لغزش و خطا.

            عاصمه

            (ص مَ یا مِ) [ ع. عاصمه ] (اِفا.)
            ۱- مؤنث عاصم.
            ۲- پایتخت کشور، قاعده مملکت.

              پیمایش به بالا