(تِ) [ ع. ] (اِفا.) ۱- کسی که پارگی را درست کند. ۲- عالِم به انجام کار.
(جِ) [ ع. ] (اِفا.) غالب آمده، چربیده.
(جِ) [ ع. ] (اِفا.) ۱- آنکه شعری از بحر رجز بخواند. ۲- کسی که رجز خواند، ارجوزه خوان.
(جِ) [ ع. ] (اِفا.) برگشت کننده، بازگردنده.
(جِ) [ ع. ] (اِفا.) کسی که پیاده راه رود، پیاده.
(بِ) [ ع. ] (اِفا.) سودبخش، سودآور، نافع.
(بِ) [ ع. ] (اِفا.) ۱- پیوند دهنده.۲ – واسطه میان دو تن.
(~.) [ فر – تر. ] (اِفا.) ۱- گزارش گر. ۲- خبرچین، جاسوس.
(بِ) [ ع. ] (اِفا.) سربرنده، ذبح کننده.
[ ع. ] (اِفا.) مال اندوز، گنج نهنده.