اسم فاعل

مقبل

(مُ بِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- روی آورنده.
۲- صاحب اقبال، خوشبخت.

    مقتبس

    (مُ تَ بِ) [ ع. ] (اِفا.)
    ۱- روشنایی گیرنده.
    ۲- اقتباس کننده.

      مقتحم

      (مُ تَ حِ) [ ع. ] (اِفا.) بی پروا، کسی که بدون اندیشه به کاری خطرناک اقدام کند.

        مقتدی

        (مُ تَ) [ ع. ] (اِفا.)
        ۱- پیروی کننده.
        ۲- کسی که پشت سر امام جماعت نماز خواند.

          مقترح

          (مُ تَ رِ) [ ع. ] (اِفا.)
          ۱- آن که بدون لیاقت و لزوم و به ابرام پرسش کند.
          ۲- آن که بی اندیشه شعر گوید و خواند.
          ۳- آن که از خود چیزی نو آورد.
          ۴- آن که مطلبی را پیشنهاد کند تا مورد بحث دانشمندان قرار گیرد.

            پیمایش به بالا