اسم فاعل

مقرمط

(مُ قَ مِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- کسی که قدم کوتاه بر دارد.
۲- آنکه مقرمط نویسد.

    مقتضی

    (مُ تَ) [ ع. ]
    ۱- (اِفا.) اقتضاکننده، تقاضاکننده.
    ۲- شایسته، درخور.
    ۳- مطابق، موافق.
    ۴- سبب، موجب.

      مقتضیات

      (~.) [ ع. ] (اِفا.) جِ مقتضیه.
      ۱- اقتضاکننده‌ها.
      ۲- شایسته‌ها.
      ۳- حاجات، ضرورت.

        مقتفی

        (مُ تَ) [ ع. ] (اِفا.) از پی کسی رونده، در پی در آینده، پیروی کننده.

          مقبل

          (مُ بِ) [ ع. ] (اِفا.)
          ۱- روی آورنده.
          ۲- صاحب اقبال، خوشبخت.

            مقتبس

            (مُ تَ بِ) [ ع. ] (اِفا.)
            ۱- روشنایی گیرنده.
            ۲- اقتباس کننده.

              Scroll to Top