اسم فاعل

مجتنب

(مُ تَ ن) [ ع. ] (اِفا.) دوری کننده، احتراز کننده ؛ ج. مجتنبین.

    مجتهد

    (مُ تَ هِ) [ ع. ] (اِفا.)
    ۱- بسیار کوشنده.
    ۲- کسی که در فقه به درجه اجتهاد رسیده باشد.

      مجاهز

      (مُ هِ) [ ع. ] (اِفا.)
      ۱- حریف در قمار، حریف در بازی نرد و شطرنج.
      ۲- فراهم کننده وسایل و اسباب کاری.
      ۳- مستوفی.

        مجانب

        (مُ نِ) [ ع. ] (اِفا.)
        ۱- دور شونده، دوری گزیننده ؛ مق. مؤالف.
        ۲- در هندسه خط مستقیمی را مجانب یک منحنی می‌گویند که چون نقطه‌ای در روی منحنی حرکت کند و به سمت بی نهایت رود، فواصل این نقطه از این خط مرتب کم شود و میل به صفر کند.

          مجاهر

          (مُ هِ) [ ع. ] (اِفا.)
          ۱- با کسی روبه رو جنگ کننده.
          ۲- دشمنی کننده.
          ۳- دشنام دهنده.
          ۴- آواز بلند کننده.
          ۵- آشکار کننده ؛ ج. مجاهرین.

            Scroll to Top