اسم مرکب

آبگیر

(اِمر.)
۱- استخر، حوض.
۲- تالاب، برکه.
۳- ظرفی که در آن آب یا گلاب ریزند.
۴- خادم حمام.
۵- کسی که سوراخ ظرف‌هایی م انند سماور یا آفتابه را با موم مذاب یا قلع می‌گرفت.
۶- گنجایش حوض یا هر ظرف دیگری.

    آبگینه

    (نِ) [ په. ] (اِمر.)
    ۱- شیشه.
    ۲- پیمانه یا ظرف بلوری.
    ۳- الماس.
    ۴- تیغ.
    ۵- کنایه از: آسمان.

      آبغوره

      (رِ) (اِمر.) آبی که از غوره انگور گیرند. ؛ ~گرفتن کنایه از: گریه کردن.

        پیمایش به بالا