اسم مرکب

آبگردان

(گَ)(اِمر.) ظرفی دسته دار مانند ملاقه، اما بزرگتر از آن، که به وسیله آن آب، آش یا غذاهای مانند آن را از ظرفی به ظرف دیگر می‌ریزند.

    آبگوشت

    (اِمر.) از غذاهای اصیل ایرانی است. خوراکی رقیق که از پختن گوشت و پیاز و سیب زمینی و حبوبات درست می‌شود که در دو مرحله می‌خورند اول آب آن را با تکه‌های نان مخلوط نموده، می‌خورند (ترید) و بقیه مواد را کاملا کوبیده با نان و چاشنی مانند ترشی و سبزی خوردن میل می‌کنند(گوشت کوبیده).

      آبگون

      ۱ – (ص مر.) آبی، کبود.
      ۲- سبز.
      ۳- آبدار، گوهردار.
      ۴- (اِمر.) گل آبگون، نیلوفر.
      ۵- نشاسته.

        آبگیر

        (اِمر.)
        ۱- استخر، حوض.
        ۲- تالاب، برکه.
        ۳- ظرفی که در آن آب یا گلاب ریزند.
        ۴- خادم حمام.
        ۵- کسی که سوراخ ظرف‌هایی م انند سماور یا آفتابه را با موم مذاب یا قلع می‌گرفت.
        ۶- گنجایش حوض یا هر ظرف دیگری.

          آبگینه

          (نِ) [ په. ] (اِمر.)
          ۱- شیشه.
          ۲- پیمانه یا ظرف بلوری.
          ۳- الماس.
          ۴- تیغ.
          ۵- کنایه از: آسمان.

            پیمایش به بالا