آب دزد
(دُ) (اِمر.)
۱- منفذی درون زمین که آب و نم از آن نفوذ کند.
۲- مجرای آب.
۳- ابر، سحاب، قطره دزد. (فره)
(دُ) (اِمر.)
۱- منفذی درون زمین که آب و نم از آن نفوذ کند.
۲- مجرای آب.
۳- ابر، سحاب، قطره دزد. (فره)
(دُ دَ) (اِمر.)
۱- سرنگ.
۲- جانوری است قهوهای رنگ با پای دندانه دار و تیز که زمین را سوراخ میکند و به ریشه گیاهان آسیب میرساند، خوراکش کرمها و حشرات میباشد، بالهای کوچکی هم دارد که میتواند کمی پرواز کند.
(دَ)(اِمر.)
۱- آبی که پیش از خوردن غذا و پس از آن برای شستن دست و دهان به کار میبردند.
۲- وضو. ؛ ~ به ~خرج دادن کنایه از: مایه گذاشتن.
(اِمر.)
۱- ماستی که درون آن آب ریزند و به صورت دوغ درآورند، ماستی با آب بسیار.
۲- گچ یا آهکی که برای اندودن دیوارها به کار رود، دوغاب.
(رَ) (اِمر.)
۱- رنگهای فشرده یا خمیری شکل که در نقاشی مورد استفاده قرار میگیرد.
۲- تابلویی که با آب رنگ نقاشی شده باشد.
۳- کنایه از: خنجر تیز، شمشیر تیز.
(بِ حَ) [ فا – ع. ] (اِمر.)
۱- آب زندگانی ؛ گویند چشمهای است در ظلمت که هر از آن بنوشد عمر جاودان پیدا میکند، اسکندر و خضر به دنبال آن رفتند، خضر از آن آب نوشید و عمر جاودان یافت.
۲- نوعی از شراب آمیخته به ادویه تند، ماءالحیات.
۳- نوعی از مهرهها به رنگ زرد که زنان از آن دستبند و مانند آن سازند.
۴- دهان معشوق.
۵- سخن گفتن معشوق.