اسم مرکب

سرگرد

(~. گُ) (اِمر.) افسری که درجه اش بالاتر از سروان و پایین تر از سرهنگ دوم است.

    سرشو(ی)

    (سَ) = سرشوینده:
    ۱- (ص فا.) آن که سر دیگری را بشوید.
    ۲- سرتراش، حجام.
    ۳- (اِمر.) نوعی گل سفید رنگ که بدان سر و بدن را شویند؛ گل سرشوی.

      سرشیر

      (~.) (اِمر.) چربی ای که روی شیر که نخست گرم و سپس سرد شده باشد بندد، مایه.

        سرصفحه

        (~. صَ حِ یا حَ) [ فا – ع. ] (اِمر.) آن چه بر بالای صفحه و جدا از متن صفحه نوشته شده‌است.

          سرعشر

          (سَ عَ) [ فا – ع. ] (اِمر.) نقش و نشانی است که در حاشیه قرآن کنند به جهت تعیین هر ده آیه.

            سرقفلی

            (سَ قُ) [ فا – ع. ] (اِمر.) حق پیشه و کسب با سرقفلی واگذار می‌شود و اجاره‌ای هم تعیین می‌گردد ومالک نمی‌تواند بدون تسویه حساب سرقفلی ملک خود را بفروشد.

              سرکار

              (سَ) (اِمر.)
              ۱- کلمه‌ای که به عنوان احترام به اشخاص گویند: سرکار آقا، سرکار خانم.
              ۲- سرکار عنوان رسمی درجه داران و افسران تا رده سرهنگی.

                سرسیلندر

                (~. لَ) [ فا – فر. ] (اِمر.) سرپوشی که در انتهای فوقانی سیلندرها قرار می‌دهند.

                  سرشاخ

                  (~.) (اِمر.)
                  ۱- نوک شاخه درخت.
                  ۲- شاخه باریک و نازک.
                  ۳- نوک شاخ حیوان.
                  ۴- گلاویز شدن دو کشتی گیر با هم.

                    Scroll to Top