اسم مرکب

سردوشی

(~.) (اِمر.) پاگون، پارچه باریکی روی شانه لباس‌های نظامی برای نصب درجه.

    سررسید

    (~. رَ یا رِ) (اِمر.) زمان پرداخت پولی که از بانک به عنوان وام گرفته شده.

      سردم

      (~. دَ) (اِمر.)
      ۱- قهوه خانه.
      ۲- محلی که در آن درویشان گرد هم می‌آیند، خانقاه.
      ۳- جایی در زورخانه که مرشد متناسب با حرکات ورزشکاران ضرب می‌زند و می‌خواند.

        سرداب

        (سَ) (اِمر.) اطاقی در زیر زمین خانه برای استفاده از خنکی آن در تابستان برای نگهداری غذا و چیزهای فاسد شدنی.

          Scroll to Top