اسم مصدر

تفظیع

(تَ) [ ع. ]
۱- (مص م.) فظیع گردانیدن، زشت و سخت کردن.
۲- به زشتی نسبت دادن.
۳- (اِمص.) زشتی، شناعت ؛ ج. تفظیعات.

    تفقد

    (تَ فَ قُّ) [ ع. ]
    ۱- (مص م.) دلجویی کردن.
    ۲- (اِمص.) بازجست، واجست.

      تفکر

      (تَ فَ کُّ) [ ع. ]
      ۱- (مص ل.) اندیشه کردن.
      ۲- (اِمص.) اندیشه.

        تفکیک

        (تَ) [ ع. ]
        ۱- (مص م.) از هم جدا کردن، بازگشادن.
        ۲- (اِمص.) جدایی، گشودگی.
        ۳- گرفتن سند جداگانه برای بخشی از یک ساختمان.

          تفریق

          (تَ) [ ع. ]
          ۱- (مص م.) جدا کردن.
          ۲- کم کردن عدد کوچکتر از بزرگتر.
          ۳- (اِمص.) جدایی.
          ۴- کاهش.

            تفسیر

            (تَ) [ ع. ]
            ۱- (مص م.) شرح کردن، بیان کردن.
            ۲- (اِمص.) گزارش.
            ۳- بیان و تشریح معنی و لفظ آیات قرآن. ؛ ~به رأی الف – تفسیر قرآن براساس ذوق و نظر شخصی و نه حقایق آن. ب – تفسیر سخن یا امری مطابق میل خود.

              تفضل

              (تَ فَ ضُّ) [ ع. ] (مص ل.)
              ۱- برتری یافتن.
              ۲- نیکی کردن.
              ۳- (اِمص.) فزونی، برتری.
              ۴- نیکی، لطف.

                تفرعن

                (تَ فَ عُ) [ ع. ]
                ۱- (مص ل.) مانند فرعون متکبر و ستمکار بودن.
                ۲- ستمکار گردیدن.
                ۳- (اِمص.) خودپرستی، تکبر.

                  تفتق

                  (تَ فَ تُّ) [ ع. ]
                  ۱- (مص ل.) شکافتن، شکاف خوردن، کفتن، کافتن.
                  ۲- (اِمص.) شکافتگی ؛ ج. تفتقات.

                    تفتیش

                    (تَ) [ ع. ]
                    ۱- (مص م.) تفحص کردن، جستجو کردن.
                    ۲- (اِمص.) بازرسی، پژوهش. ؛ ~ عقاید پرس و جو درباره عقاید دینی و سیاسی مردم برای شناسایی مخالفان. ؛ ~ بدنی الف – گشتن لباس و بدن کسی. ب – بازرسی بدنی.

                      پیمایش به بالا