اسم مصدر

تعلیق

(تَ) [ ع. ]
۱- (مص م.) آویزان کردن.
۲- چیزی در زیر کتاب یا نوشته‌ای نوشتن.
۳- (اِ.) نام یکی از خطوط اسلامی منشعب از نسخ با شیوه ایرانی.
۴- (اِمص.) آویزان بودن، آویختگی.
۵- انجام نشدن کاری یا بلاتکلیف ماندن امری بدون مشخص بودن زمان قطعی انجام یافتن آن.

    تعصب

    (تَ عَ صُّ) [ ع. ]
    ۱- (مص ل.) از چیزی سخت جانبداری کردن.
    ۲- (اِمص.) حمیت، عصبیت.
    ۳- سخت گیری.

      تعظیم

      (تَ) [ ع. ]
      ۱- (مص م.) بزرگ داشتن، احترام کردن.
      ۲- (اِمص.) بزرگداشت.

        تعدیل

        (تَ) [ ع. ]
        ۱- (مص م.) راست کردن، معتدل کردن.
        ۲- (اِمص.) تقسیم کردن از روی عدالت.
        ۳- راست کار خواندن، پارسا داشتن.
        ۴- کم کردن.

          تعالی

          (تَ) [ ع. ]
          ۱- (مص ل.) بلند پایه گردیدن.
          ۲- (اِمص.) بلندی، برتری.

            تعادل

            (تَ دُ) [ ع. ]
            ۱- (مص ل.) با هم برابر شدن.
            ۲- (اِمص.) برابری.
            ۳- هنگامی جسمی در تعادل است که منتجه همه نیروهای وارد بر آن برابر صفر باشد (فیزیک).
            ۴- وضعیتی که شخص در آن حالت مطلوب و طبیعی دارد و در برابر محرک‌ها واکنش طبیعی از خود نشان می‌دهد (روانشناسی).
            ۵- کامل نشدن واکنش شیمیایی در اثر پیدایش واکنش معکوس که در پایان دو واکنش با سرعت مساوی انجام می‌گیرد و دستگاه بی تغییر می‌ماند (شیمی).
            ۶- تناسب (هنر).

              تطایر

              (تَ یُ) [ ع. ]
              ۱- (مص ل.) پریدن.
              ۲- پراکنده شدن.
              ۳- (اِمص.) پرش.
              ۴- پراکندگی.

                تطهر

                (تَ طَ هُّ) [ ع. ]
                ۱- (مص ل.) پاک شدن، سرو تن شستن.
                ۲- (اِمص.) شست وشو.

                  پیمایش به بالا