اسم مصدر

تحدر

(تَ حَ دُّ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- فرو ریختن، فرو دویدن.
۲- سرازیر شدن، به نشیب آمدن.
۳- (اِمص.) فروریزی ؛ ج. تحدرات.

    تجوهر

    (تَ جَ یا جُ هَ) [ ع. ]
    ۱- (مص ل.) جوهر داشتن.
    ۲- (اِمص.) جوهریت، حقیقت جوهری اشیاء.
    ۳- ؛ ~ اشیاء: ذاتیات و حقایق جوهری اشیا، آن چه جوهریت جوهر به آن بستگی دارد.

      تجلد

      (تَ جَ لُّ) [ ع. ]
      ۱- (مص ل.) چابکی نمودن.
      ۲- (اِمص.) چابکی، نیرومندی.

        تجلی

        (تَ جَ لّ) [ ع. ]
        ۱- (مص ل.) پدید آمدن، نمایان شدن.
        ۲- (اِمص.) هویدایی.

          تجمیع

          (تَ) [ ع. ]
          ۱- (مص م.) گرد کردن، بسیار گرد کردن.
          ۲- (مص ل.) به نماز جمعه حاضر شدن.
          ۳- (اِمص.) گردآوری.

            تجربه

            (تَ رِ بِ) [ ع. تجربه ]
            ۱- (مص م.) آزمودن، آزمایش کردن.
            ۲- (اِمص.) آزمایش. ج. تجارب.

              تجرید

              (تَ) [ ع. ]
              ۱- (مص ل.) تنهایی گزیدن.
              ۲- (مص م.) پیراستن، تجرید معانی.
              ۳- پوست کندن.
              ۴- برهنه کردن.
              ۵- گوشه گرفتن، تنهایی.
              ۶- درآوردن شمشیر از غلاف.
              ۷- (اِمص.) پیرایش.

                تجبر

                (تَ جَ بُّ) [ ع. ]
                ۱- (مص ل.) خود را بزرگ نشان دادن.
                ۲- (اِمص.) سرکشی، گردنکشی.
                ۳- زورگویی.

                  تجدید

                  (تَ) [ ع. ]
                  ۱- (مص م.) نو کردن، از سر گرفتن.
                  ۲- (اِمص.) نوسازی، از سرگیری. ؛~ خاطره به یاد آوردن آن. ؛~ فراش دوباره زن گرفتن. ؛~ نظر بررسی مجدد. ؛~ ِ قوا سر و سامان دادن تجهیزات و افراد.

                    تثبت

                    (تَ ثَ بُّ) [ ع. ]
                    ۱- (مص ل.) پابرجا بودن.
                    ۲- آهستگی کردن، درنگ کردن.
                    ۳- (اِمص.) پایداری.

                      Scroll to Top