اسم مصدر

فطنت

(فِ طْ نَ) [ ع. فطنه ] (اِمص.)۱ – زیرکی، هو شیاری.
۲- دانایی، ج. فطن.

    فضل

    (فَ ضْ) [ ع. ] (اِمص.)
    ۱- کمال، افزونی.
    ۲- رجحان، برتری.
    ۳- نیکویی، بخشش.
    ۴- معرفت، دانش.

      فضول

      (~.) [ ع. ] (اِ.)
      ۱- باقی مانده مال بیش از حد نیاز.
      ۲- آن چه که به طور طبیعی از بدن دفع می‌شود.
      ۳- (اِمص.) یاوه گویی.
      ۴- در فارسی به معنی کسی که در کار دیگران دخالت می‌کند.

        فصاحت

        (فَ حَ) [ ع. فصاحه ]
        ۱- (مص ل.) فصیح بودن، زبان آور بودن.
        ۲- (اِمص.) روانی کلام، زبان آوری.

          فصال

          (فِ) [ ع. ]
          ۱- (مص م.) از شیر باز – گرفتن کودک.
          ۲- (اِمص.) از شیر بازگیری.

            فسوق

            (فُ) [ ع. ]
            ۱- (مص ل.) بیرون شدن از فرمان خدا.
            ۲- (اِمص.) انجام اعمال زشت و ناروا.

              Scroll to Top