اسم مصدر

حیف

(حِ) [ ع. ] (اِمص.)
۱- ظلم، جور.
۲- افسوس، دریغ. ؛~ِ نان نوعی توهین درباره کسی که آن قدر نالایق است که لیاقت نان خوردن هم ندارد.

    حیله

    (لِ) [ ع. حیله ] (اِمص.)۱ – قدرت، توانایی.
    ۲- چاره.
    ۳- فریب، نیرنگ.

      حیات

      (حَ) [ ع. حیاه ]
      ۱- (مص ل.) زنده بودن.
      ۲- (اِمص.) زندگانی.

        حیاکت

        (کَ) [ ع. حیاکه ]
        ۱- (مص م.) بافتن.
        ۲- (اِمص.) بافندگی، جولاهی.

          حیاء

          (حَ) [ ع. ] (اِمص.) شرمساری، خجلت. ؛~ را خوردن و آبرو را قی کردن کنایه از: بسیار گستاخ و وقیح و بی حیا بودن.

            پیمایش به بالا