اسم مفعول

معجر

(مُ عَ جَّ) [ ع. ] (اِمف.)
۱- آن که عمامه بر سر نهد.
۲- یکی از اشکال خطوط اسلامی.

    معجم

    (مُ جَ) [ ع. ] (اِمف.)
    ۱- حرف نقطه دار.
    ۲- کتاب لغت.
    ۳- رفع اتهام شده.
    ۴- مرتب به ترتیب حروف تهجی.

      معجم

      (مُ عَ جَّ) [ ع. ] (اِمف.)
      ۱- کلمه‌ای عربی که با تغییر و تصرفی در زبانی دیگر به کار رفته.
      ۲- به فارسی درآورده، به پارسی گردانیده.

        معجمه

        (مُ جَ مَ یا مِ) [ ع. ] (اِمف.) مؤنث معجم:
        ۱- رفع ابهام شده، ازاله التباس گردیده.
        ۲- مرتب به ترتیب حروف تهجی.
        ۳- حرف منقوط، نقطه دار. مانند: ز، ذ، ش ؛ مق. مهمله. ؛ حروف ~ حروف نقطه دار. حروف تهجی، حروف الفبا.

          معد

          (مُ عَ دّ) [ ع. ] (اِمف.)
          ۱- آماده، مهیا.
          ۲- مرتب شده.
          ۳- حساب شده، شمرده شده.

            Scroll to Top