اسم مفعول

محضور

(مَ) [ ع. ] (اِمف.)
۱- حاضر شده.
۲- چیزی با بسیار آفت که پریان بر آن حاضر شوند.

    محصد

    (مُ صَ) [ ع. ] (اِمف.)
    ۱- زراعت نادروه خشک شده.
    ۲- ریسمان محکم تافته.
    ۳- استوار، محکم.

      محصل

      (مُ حَ صَّ) [ ع. ] (اِمف.) حاصل کرده شده. معنی (معنای) محصل: معنی مفید فایده، نتیجه کلام، ماحصل.

        محصله

        (مُ حَ صَّ لَ یا لِ) [ ع. محصله ]
        ۱- (اِمف.) مؤنث محصل، حاصل کرده شده.
        ۲- نتیجه کلام، ماحصل.

          محصن

          (مُ صَ) [ ع. ] (اِمف.) مردی که ازدواج کرده باشد، مرد زن دار. ج. محصنات.

            محسن

            (مُ حَ سَّ) [ ع. ] (اِمف.)
            ۱- نیکوساخته، زینت داده.
            ۲- تحسین شده.

              پیمایش به بالا