اسم مفعول

محروسه

(مَ سَ یا س) [ ع. ] (اِمف.) مونث محروس. ؛ ممالک ~ عنوانی که در عهد قاجار به کشور ایران داده بودند.

    محرض

    (مُ حَ رَّ) [ ع. ] (اِمف.)
    ۱- آن که از عشق و اندوه گداخته باشد.
    ۲- مرد بر جای مانده که نتواند برخیزد.
    ۳- برانگیخته شده، ورغلانیده. ج. محرضین.

      محرق

      (مُ حَ رَّ) [ ع. ] (اِمف.)
      ۱- سوخته شده.
      ۲- آب جوش داده به آتش.

        محرم

        (مُ حَ رَّ) [ ع. ] (اِمف.) نام ماه اوُل از دوازده ماه قمری.

          پیمایش به بالا