اندر
(اَ دَ) [ په. ]
۱- (حراض.) در، تو، در میان.
۲- گاه به صورت پیشوند بر سر افعال میآید و معنی داخل شدن میدهد؛ اندر آمدن، اندر افتادن.
(اَ دَ) [ په. ]
۱- (حراض.) در، تو، در میان.
۲- گاه به صورت پیشوند بر سر افعال میآید و معنی داخل شدن میدهد؛ اندر آمدن، اندر افتادن.
( اَ) [ په. ] (حراض.)۱ – علامت مفعول غیر – صریح یا باواسطه.
۲- علامت ابتدا و آغاز.
۳- در، اندر.
۴- برای، بهر، به سبب.
۵- نسبت به، در مقایسه با.
۶- به دلیل، به علت.
۷- در، اندر.
۸- از سویی، از طرف.
۹- به جای، در عوض.