بی سامان
(ص مر.)
۱- بی نظم و ترتیب.
۲- فقیر، درویش.
(سِ کِّ) [ فا – ع. ] (ص مر.)
۱- زر و سیمی که بر آن چیزی نقش نشده باشد.
۲- کنایه از: بی اعتبار، بی قدر.
(طَ رَ) [ فا – ع. ] (ص مر.)
۱- کسی که تعصب ندارد.
۲- دولتی که در سیاستهای جهانی داخل دسته بندیها نشود و جانب بعضی دولتها را نگیرد.