(زَ دِ) (ص مر.) آن که از گرمای آفتاب بیمار شده باشد.
(~. دُ)(ص مر.) دزدی که چیزهای کم ارزش میدزدد.
(~. وَ)(ص مر.)کسی که همنشینی با او دلپذیر باشد.
(~. دِ) (ص مر.) پریشان خاطر، آشفته حال.
(~. دِ) [ فا – ع. ] (ص مر.) ۱- حواس پرت. ۲- غمگین. ۳- دیوانه.
(~.) (ص مر.) بدبخت، بداقبال.
(~.) (ص مر.)۱ – تهیدست، فقیر. ۲- شوریده، مجذوب.
(ص مر.) چاپلوس، متملق.
(~ِ دَ هَ) (ص مر.) هر چیز با اهمیت، مطلوب.
(ص مر.) ۱- کنایه از: کسی که تازه به سربازی رفته. ۲- تازه کار.