صفت مرکب آبکار (ص مر.)۱ – سقا. ۲- شرابخوار.۳ – ساقی. ۴- باده فروش. ۵- نگین ساز. ۶- آبیاری مزرعه. ۷- کسی که فلزات را آب میدهد.
صفت مرکب آبدیده (دِ) (ص مر.) ۱- جلا یافته، جوهردار. ۲- آزموده، باتجربه. ۳- چیزی که آب آن را فاسد کرده باشد.
صفت مرکب آبخست (خَ یا خُ) ۱- (اِمر.) جزیره. ۲- میوهای که بخشی از آن فاسد شده ب اشد. ۳- (ص مر.) مردم بدسرشت.