(~.) [ ع – فا. ] (ص مر.) کاروان – سالار، پیشرو قافله.
(~.) [ فر. ] (ص مر.) روزنامه – نگار.
(دَ)(ص مر.)۱ – فرمانبردار، خدمتگزار. ۲- ذلیل، پست.
(~.) (ص مر.) باهوش.
(رُ) (ص مر.) سخن ناراست، سخن آمیخته به دروغ.
(وَ) (ص مر.) ساده لوح.
(رَ) (ص مر.) آن که زود متأثر و رنجیده خاطر شود، نازک دل، حساس.
(~.) (ص مر.) زهرآلود.
(زُ رِ. رُ) [ ع – فا. ] (ص مر.) دارای چهرهای مانند زهره، ناهید رخسار، زهره – جبین.
(~.) [ ع – فا. ] (ص مر.) خوش – خوان.