(~. بِ) (ص مر.) آواره.
(طَ) (ص مر.) کسی که اندیشههای بیهوده دارد.
(طَ مَ) (ص مر.) کسی که آرزوهای بیهوده در سر میپروراند.
(دَ) (ص مر.) ناشی، ناوارد در کار.
(ص مر.) مجازاً متواضع، فروتن.
(~. نِ) (ص مر.) فقیر، بیچاره.
(~. جَ) [ ع. ] (ص مر.) آسوده، بی تشویش.
(~. وَ) [ ع – فا. ] (ص مر.) تعجب – آور، شگفت انگیز.
(~. زَ دِ) [ ع – فا. ] (ص مر.) متحیر، سرگشته.
(حَ یُ ض) [ ازع. ] (ص مر.) زنده و حاضر.