(رَ بّ) [ ع. ] (ص نسب.) عابد، عارف، خداشناس. ج. ربانیون، ربانیین.
(رُ) [ ع. ] (ص نسب.) خدایی، الهی.
(رُ) [ ع. ] (ص نسب.) هر آن چه که از چهار جزء تشکیل شده ؛ چهارتایی.
(ص نسب.)۱ – مسافر، رونده. ۲- راه نشین. ۳- فرستاده.
(مِ) (ص نسب.) نوازنده، خواننده.
(ص نسب.) حقیقی، واقعی.
(ص نسب.) منسوب به ری، اهل ری.
(~.) [ ع – فا. ] (ص نسب.) مبتنی بر ذوق، سلیقهای.
(~.) [ ع. ] (ص نسب.) طلایی، زرین.
(~.) [ ع – فا. ] (ص نسب.) درونی، باطنی.