عامیانه

زن ذلیل

(زَ. ذَ) [ ع – فا. ] (عا.) ویژگی آن که از زنش می‌ترسد و مطیع و فرمان بردار مطلق اوست.

    زمخت

    (زُ مُ) (ص.) (عا.)
    ۱- گس، هر چه که طعمی گس داشته باشد.
    ۲- درشت، ناهنجار.
    ۳- بخیل.

      زلم زیمبو

      (زَ لَ بُ) (اِمر.) (عا.) اسباب و آلات بازیچه مانند و غالباً زاید که برای زیور به خود می‌آویزند یا بی هوده در جایی نگه می‌دارند.

        زکی

        (زِ کّ) (شب جم.) (عا.) هنگام اعتراض همراه با انکار و تعجب به کار می‌رود، دِکی.

          زل

          (زُ) (اِ.) (عا.) نگاه خیره و کنجکاوانه یا گستاخانه.

            زغال دانی

            (~.) (اِ.)
            ۱- محلی که در آن زغال انبار و نگه داری می‌کنند.
            ۲- (عا.) جای کوچک و کثیف.

              زرشک

              (زِ رِ) (اِ.)
              ۱- درختچه‌ای است با برگ‌های دندانه دار و گل‌های خوشه‌ای زرد رنگ که میوه آن کوچک و قرمز رنگ و بیضوی است. ر یشه و برگ و میوه آن به مصارف دارویی و خوراکی می‌رسد.
              ۲- (عا.) لفظی حاکی از خشم و اعتراض مترادف «آی زکی».

                پیمایش به بالا