عامیانه

چوب الف

(اَ لِ) (اِمر.) (عا.)
۱- کاغذ باریکی که لای کتاب می‌گذارند به نشانه اینکه تا اینجا خوانده شده.
۲- چوب باریک.

    چوب زدن

    (زَ دَ) (مص م.)
    ۱- کتک زدن.
    ۲- (عا.) قیمت گذاشتن و تقویم اجناس از طریق حراج. ؛~ حراج چیزی را زدن آن راحراج کردن یا بسیار ارزان فروختن.

      چندش

      (چِ دِ) [ په. ] (اِمص.) (عا.) حالت بیزاری که از دیدن چیز ناپسند به انسان دست می‌دهد.

        چم

        (چَ)
        ۱- (اِ.) رفتار به ناز، خرام.
        ۲- (عا.) رگ خواب یا نقطه ضعف هر کس.
        ۳- رمز به کار بردن چیزی یا تسلط یافتن بر کسی.

          چلغوز

          (چَ) = چلقوز:
          ۱- (اِ.) فضله مرغ خانگی، کبوتر و مانند آن‌ها.
          ۲- (عا.) برای توهین و تحقیر به افراد گفته می‌شود.

            چلفتی

            (چُ لُ) (ص.) (عا.) دست و پا چلفتی: بی عرضه، نالایق، بی دست و پا.

              Scroll to Top