حسینقلی خانی
(حُ س قُ) (ص نسب.) (عا.) کنایه از: هرج و مرج.
[ ازع. ] (ص نسب.) کسی که در مکه مراسم حج به جا آورد. نک حاج. مؤنث آن حاجیه. ؛~ مکه (عا.) در مورد کسی گویند که به جایی میرود و تا دیری باز – نمیگردد.
[ په. ] (اِ.)
۱- مادهای سخت که ریشه و ساقه و شاخه درخت را تشکیل میدهد و آن را برای ساختن اشیاء به کار میبرند.
۲- تنه بریده شده درخت.
۳- (عا.) واحد پول در معاملات بازار و بسته به بزرگ بودن و یا کوچک بودن معامله: ۱۰۰۰چوب یعنی ۱۰۰۰ تومان. ؛~ لای چرخ کاری گذاشتن کنایه از: برای پیشرفت آن کار مانع تراشیدن. ؛~ در آستین کسی کردن کنایه از: او را سخت آزار و آسیب رساندن. ؛~ کسی یا چیزی را خوردن کنایه از: به خاطر آن دچار مجازات یا آسیب یا زحمت شدن.
(اَ لِ) (اِمر.) (عا.)
۱- کاغذ باریکی که لای کتاب میگذارند به نشانه اینکه تا اینجا خوانده شده.
۲- چوب باریک.