عامیانه

حاجی

[ ازع. ] (ص نسب.) کسی که در مکه مراسم حج به جا آورد. نک حاج. مؤنث آن حاجیه. ؛~ مکه (عا.) در مورد کسی گویند که به جایی می‌رود و تا دیری باز – نمی‌گردد.

    چوقی

    (ص نسب.) (عا.) مجازاً لاغر و باریک، مانند چوق الف.

      چوب زدن

      (زَ دَ) (مص م.)
      ۱- کتک زدن.
      ۲- (عا.) قیمت گذاشتن و تقویم اجناس از طریق حراج. ؛~ حراج چیزی را زدن آن راحراج کردن یا بسیار ارزان فروختن.

        Scroll to Top