(تَ زُ) [ ع. ] (مص ل.) مزاح کردن با هم.
(تَ سّ) [ ع. ] (مص ل.) یکدیگر را مس کردن، به هم مالیده شدن.
(تَ سُ) [ ع. ] (مص ل.) انتقال نفس به بدن حیوان دیگر غیر انسان.
(تَ سُ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- خود را نگاه داشتن. ۲- چنگ در زدن و آویختن.
(تَ) [ ع. تماشی ] ۱- (مص م.) دیدن، نگاه کردن. ۲- (مص ل.) گردش کردن، راه رفتن.
(تَ) [ ع. ] (مص ل.) با هم راه رفتن.
(تَ لُ) [ ع. ] (مص ل.) خویشتن دار بودن.
(تَ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) طول دادن، به درازا کشیدن. ۲- مداومت کردن بر کاری.
(تَ لَ هُّ) [ ع. ] (مص ل.) افسوس خوردن.
(تَ لَ وُّ) [ ع. ] (مص ل.) آلوده شدن.