(~. گُ تَ) (مص ل.) خداحافظی ک ردن.
(~. اَ تَ)(مص ل.) ۱- بداندیشی کردن، بنای بدی کردن. ۲- آزار رساندن.
(بَ) [ ع. ] (مص ل.) ظاهر گشتن، پیدا شدن.
(بَ هَ) [ ع. بداهه ] (مص ل.) سخن بی اندیشه گفتن، بی تأمل سخن گفتن.
(بَ دَ) (مص ل.) ۱- رنجیدن. ۲- پژمردن. ۳- گداختن.
(بَ. شُ دَ) (مص ل.) قسمت شدن، تقسیم شدن.
(بَ دَ) (مص ل.) ۱- رحم کردن. ۲- بخشیدن.
(بَ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- مذاکره. ۲- گفتگو.
(بِ حِ) [ فا – ع. ] (مص ل.) حلالیت طلبیدن، حلال کردن.
(~. کَ دَ)(مص ل.)قوام بخشیدن.