(~. تَ) [ ع – فا. ] (مص ل.) عشق ورزیدن، دوستی کردن.
(~. خَ دَ) [ ع – فا. ] (مص ل.) فریب خوردن.
(~. خا دَ) [ ع – فا. ] (مص ل.) سخن فریبنده گفتن.
(عَ مَ) [ ع. عزیمه ] ۱- (مص ل.) قصد کردن. ۲- در فارسی به معنای سفر کردن، حرکت کردن.
(~. کَ دَ) [ ع – فا. ] (مص ل.) ۱- قصد کردن. ۲- حرکت کردن.
(عُ) [ ع. ] (مص ل.)بالا رفتن، به بلندی بر شدن.
(عِ فَ) [ ع. عرافه ~] (مص ل.) ۱- تدبیر کار مردم کردن. ۲- غیب گویی کردن.
(عُ. نَ دَ) [ ع – فا. ] (مص ل.) عذر پذیرفتن.
(~.) [ ع. ] (مص ل.) آگاه شدن، اطلاع یافتن.
(~. تَ) [ ع – فا. ] (مص ل.) تعجب کردن، متعجب شدن.