(س پُ دَ) (مص م.) باز سپردن.
(س دَ) (مص م.) بازستاندن، باز – گرفتن.
(س تُ دَ) (مص م.) نک فاستاندن.
(دَ) (مص م.)شوراندن، برانگیختن.
(دَ) (مص ل.)خمیازه کشیدن، دهن – دره کردن.
(~. شُ دَ) [ ع – فا. ] (مص ل.) ۱- آسوده شدن. ۲- زایمان کردن.
(دَ) [ بخارایی ] (مص ل.) خوش آیند بودن، موافق طبع بودن، به دل نشستن.
(خا تَ)(مص م.)بازخواستن، باز – خواست کردن.
(دُ دَ)(مص ل.)دوسیدن ؛ چسبیدن، چسبیدن چیزی به چیز دیگر.
(بُ دَ) (مص م.) بردن، باز بردن.