(رَ دَ) (مص ل.) خلاص شدن، آزاد گشتن.
(دَ) (مص م.) ۱- پس دادن. ۲- جدا شدن. ۳- سُست شدن، شُل شدن.
(کَ دَ) (مص م.) ۱- تحریک کردن، برانگیختن. ۲- مجبور کردن.
(تَ) (مص م.) گماشتن، وادار کردن.
(نِ تَ) (مص م.) بازشناختن، تشخیص دادن.
(رِ. تَ) [ ع – فا. ] (مص م.) ۱- داخل کردن. ۲- آگاه ساختن.
(دَ) (مص م.) برچیدن، دوباره چیدن.
(دَ) (مص م.) از هم جدا کردن.
(خُ دَ) (مص ل.) ۱- یکّه خوردن، دچار شوک شدن. ۲- بی رونق شدن.
(دَ) (مص م.) ۱- بازبوسیدن.۲ – خاتمه دادن به کشتی. ۳- روگردان شدن، متنفر گشتن.